عباس اقبال آشتيانى

87

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

بخشى كلمه‌ايست سانسكريتى و در اصل بمعنى عالم مذهب بودائى است و از بخشيان عدّه‌اى را كه به انزوا سر مىكرده‌اند توين مىگفتند . مغول پس از حشر با قوم اويغور كه طايفه‌اى از ايشان دين بودائى داشتند از اين بخشيان جمعى را بعنوان دبيرى و كتابت به خدمت خود گرفتند و ايشان علاوه بر آشنا كردن مغول به خط اويغورى دسته‌اى از مغول را هم به آئين بت‌پرستى بودائى و احترام به آفتاب واداشتند و غالبا رؤسا و امراى مغول در باب سحر و جادو نيز از آن گروه استشاره مىنمودند به همين مناسبات كلمهء بخشى در ميان مورخين قديم معانى بت‌پرستى و عالم بسحر و جادو و منشى و كاتب را پيدا كرده است . مغول از رعد و برق نيز وحشت بسيار داشتند و در موقع زدن برق و نعرهء رعد از ترس ساكت و صامت مىايستادند و اگر از قومى شخصى را برق مىزد قبيله و خانهء او را از ميان خيل بيرون مىكردند و تا سه سال به او اجازه نمىدادند به اردو بيايد و اگر در رمه و گلهء ايشان برق مىافتاد تا چند ماه به اين ترتيب عمل مىنمودند و در ماهى كه اين اتفاق حادث مىشد باقى ماه را از طعام خود نمىخوردند و در آخر ماه از شادى و شعف فرياد برمىكشيدند و اعتقاد ايشان آن بود كه اگر كسى هنگام بهار يا تابستان در روز در آب نشيند يا دست در جوى شويد و با ظروف زرين و سيمين آب بردارد يا جامهء شسته در صحرا بيفكند رعد و برق بسيار حادث شود به همين جهت در ياسانامهء چنگيزى بر منع اين كارها احكام سخت وجود داشته و جزاى تخطىكننده قتل معين شده بوده است . در ميان مغول جماعتى بودند كه ادعا داشتند بوسيلهء بعضى احجار و ماليدن آنها بهم و با بكاربردن آنها به وضعى مخصوص مىتوانند باران و برف از آسمان صاف نازل كنند و اين هنر را به مغولى ياى و جداميشى و اين نوع سنك را جده يا يده و كسى را كه مباشر اين عمل مىشده يايچى يا جده‌چى مىگفتند و اين افسانه در ميان جميع اقوام ترك و مغول انتشار غريبى داشته و غالب مورخين و مسافرين از آن ذكر كرده و بعضى ديگر نيز مدعى بوده‌اند كه بدون وسيلهء جده بمدد اذكار و اوراد نيز مىتوانند باران و برف ايجاد كنند . در ابتداى امر خانان مغول چون داراى دربار و پايتخت و درگاه نبودند در موقع جلوس يا پذيرائى و بارعام چندان آداب مفصل نداشتند و مراسم ايشان در اين مورد نيز ساده و مختصر بود .